مرتضى مطهرى
95
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كتاب را خواندم ، ديدم حتى اسمها جعلى است ؛ يعنى در ميان اصحاب امام حسين اسمهايى را مىآورد كه اصلًا چنين آدمهايى وجود نداشتهاند ؛ در ميان دشمنها اسمهايى مىبرد كه همه جعلى است ؛ داستانها را به شكل افسانه در آورده است . چون اين كتاب اولين كتابى بود كه به زبان فارسى نوشته شد ، [ مرثيهخوانها ] كه اغلب بىسواد بودند و به كتابهاى عربى مراجعه نمىكردند ، همين كتاب را مىگرفتند و در مجالس از رو مىخواندند . اين است كه امروز مجلس عزادارى امام حسين را ما « روضهخوانى » مىگوييم . در زمان امام حسين روضهخوانى نمىگفتند ، در زمان حضرت صادق هم روضهخوانى نمىگفتند ، در زمان امام حسن عسكرى هم روضهخوانى نمىگفتند ، بعد در زمان سيد مرتضى هم روضهخوانى نمىگفتند ، در زمان خواجه نصير الدين طوسى هم روضهخوانى نمىگفتند . از پانصد سال پيش به اين طرف اسم اين كار شده « روضهخوانى » . روضهخوانى يعنى خواندن كتاب روضة الشّهداء ، همان كتاب دروغ . از وقتى كه اين كتاب در دست و بالها افتاد ، ديگر كسى تاريخ واقعى امام حسين را مطالعه نكرد و شد افسانهسازىِ روضة الشهداء خواندن . ما شديم روضهخوان ، يعنى روضة الشهداء خوان ، يعنى افسانهها را نقل كردن و به تاريخ امام حسين توجه نكردن . ملا آقاى دربندى و « اسرار الشهادة » گفت : « وَ زادَتِ التَّنْبورُ نَغْمَةً اخْرى » ؛ بعد در شصت هفتاد سال پيش ، مرحوم ملا آقاى دربندى پيدا شد . تمام حرفهاى روضة الشهداء را به اضافهء يك چيزهاى ديگر ، همه را يك جا جمع كرد كه ديگر وا ويلاست ! واقعاً به اسلام بايد گريست . حاجى نورى نوشتهاند ما در درس مرحوم حاج شيخ عبد الحسين تهرانى بوديم - كه مرد بسيار بزرگوارى و استاد حاجى نورى بوده است - و از محضر ايشان استفاده مىكرديم ، يك سيد روضهخوانى اهل حِلّه آمد و يك كتاب مقتلى به ايشان نشان داد كه ايشان ببينند معتبر هست يا معتبر نيست . اين كتاب نه اول داشت و نه آخر ، فقط يك جايش نوشته بود كه تأليف فلان ملّاى جبل عاملى از شاگردان صاحب معالم است . مرحوم آقا شيخ عبد الحسين اين كتاب را گرفت كه مطالعه كند . اولًا در احوال آن عالم نگاه كرد ، ديد چنين كتابى به نام او ننوشتهاند . ثانياً خود كتاب را مطالعه كرد ، ديد مملوّ از اكاذيب است . به آن سيّد گفت اين كتاب همهاش دروغ است ، مبادا اين كتاب را بيرون بياورى